به گزارش خبرگزاری حوزه، چند سالی است که به موازات رونق نسبی در امر ساخت و پخش سریالهای شبکه نمایش خانگی، به طور عینی شاهد تکرار رویکردی هستیم که ثمرهی آن تداعیگر حسّ خسته کنندهای است مبنی بر این که حامیان و سازندگان برخی آثار در این عرصه به روایت جهان تیره ای برای مخاطب خود می پردازند که روابط افراد در آن به ویژه در کانون خانواده فروپاشیده و خیانت، سوءظن، فریاد و گاه سکوت به تمِ اصلی محتوایی آنها تبدیل شده است.
چند هفتهای است که در بستر شبکه نمایش خانگی، آخرین ساخته "کمال تبریزی"، فیلمساز نام آشنای سینما و تلویزیون ایران را در حال تماشا هستیم اما واقعیت آن است که سریال"بیعاطفه" چنان در دل فرمولهای تکراری پلتفرمها حل شده که به سختی میتوان ردپای همان فیلمساز خلّاق سالهای گذشته را در آن یافت.
این مجموعه با ایفای نقش بازیگران مطرحی همچون رضا کیانیان، مریلا زارعی، حامد بهداد و البته برخی از چهرههای هنر نمایش، گویا قرار بوده درامی خانوادگی با تمِ عاشقانه آن هم با پسزمینه تعارضات نسلها و اشتباهات گذشته باشد، اما نتیجه کار به اذعان بسیاری از منتقدین و کارشناسان این عرصه، چیزی شده شبیه به یک فاجعه!
قصه اصلی سریال از این قرار است که دو دوست که برای یکدیگر همچون برادر بوده اند (بهرام و کامران) به دلایلی، دچار اختلاف و دشمنی می شوند و این کدورت قدیمیشان سایهای بر عشق فرزندانشان می اندازد. آنچه مسلم است این که داستان، روایتگر ایدهای است که روی کاغذ میتوانست به یک ملودرام پیچیده، پر از لایههای روانشناختی و نقد مناسبات قدرت در خانواده ایرانی بدل شود، اما نتیجه کار سازندگان اثر، چیزی شده شبیه به یک سوپ هندی-ایرانی رقیقشده با فلاشبکهای بیربط، دیالوگهای بیرمق و شخصیتپردازی کارتونی که در قیاس با دیگر سریالهای شبکه نمایش خانگی که هم اکنون در حال پخش از پلتفرمهاست، نمره ضعیفی دریافت میکند.
"بیعاطفه" سرشار از فلاشبکهایی است که به ظاهر می خواهند به مخاطب عمق بدهند اما تنها اندکی سردرگمی ایجاد می کنند و به جای آنکه گذشته را با همان بازیگران اصلی و کمی گریم غیرهوشمندانه روایت کنند، سازندگان ترجیح داده اند تا بازیگران ناآشنا را در نقش جوانی شخصیتها بگذارند و در اینجا بیننده اثر مدام باید ذهنش را همچون یک جدول پازل به هم وصل کند تا بفهمد این آدم غریبه کیست و چه ربطی به داستان اصلی دارد.
این در حالی است که وقتی گذشته با چهرههای بیگانه نمایش داده میشود، پیوند عاطفی با شخصیتها قطع میشود. گویی خالقان خودشان هم به شخصیتهایشان اعتقاد ندارند و ترجیح میدهند آنها را مثل عروسکهای خیمهشببازی جابجا کنند، بدون آنکه مخاطب با آن ها همذاتپنداری کند.
از سوی دیگر یکی از ایرادات جدی سریال ناظر به بحث شخصیتپردازی است کما این که به طور خاص رضا کیانیان با آن سابقه بازیگری در اینجا در نقش پدری خشن و مقتدر ظاهر میشود که بیشتر شبیه به یک کلیشه تکراری از پدر دیکتاتور خانواده ایرانی است تا یک انسان پیچیده، ضمن آن که گریم اغراقآمیز او و بازیگرانی همچون نادر فلاح نیز باعث شده که ضعف های مجموعه بیشتر به چشم بیایدو همچنین حامد بهداد نیز در این مجموعه یک نقش ضعیف و کلیشه ای بازی می کند که نمی تواند با مخاطب ارتباط لازم را برقرار کند و حال آن که همه در توانمندی این بازیگر شکی نداریم.
همچنین نباید از ضعف فیلمنامه و به خصوص نقص در دیالوگنویسی سریال غافل شد چه آن که بیان عبارات و جملات طولانی، به ظاهر پرطمطراق و پر از نصیحتهای اخلاقی که انگار مستقیم از کتابهای خودیاری دهه ۸۰ بیرون آمدهاند، به هیچ وجه مناسب مخاطب سختپسندِ امروزی نیست. به تعبیر یکی از منتقدین، این جنس از دیالوگها نه طبیعی هستند و نه حتی زیرپوستی، بلکه فقط پرکننده زمان هستدن آن هم در زمانه ای که سریالهای خوب جهان با سکوت و نگاه و زیرمتن کار میکنند و در عین حال واجد ریتم مناسب و جذابی هم هستند.
سید محمدمهدی موسوی










نظر شما